نمایش نوار ابزار

یکی جام و هزاران شوتِ بی فرجام!

چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۹

اندر حوالی دورآباد و عمارتی آن طرف تر از همه مردم یعنی همان جایی که حتی فاصله اجتماعی چند برابر استانداردهای روز دنیا محاسبه و با شدت تمام رعایت می شود، کره ای خاکی که در تقویمش ساعت اخبار تنها بر یک روز هفته تنظیم شده است آن هم روزی همیشه تعطیل برای ایرانِ امروز؛ پس از قیل و قال فراوان و وعده هایی که اصولا برای همه به جز خودشان بسیار گران تمام می شوند،خلاصه  با هر تمرین و تکراری بود زمین بازی به مربی جدید واگذار شد.

او با تجربه یک جام حذفی بسیار نچسب در مسابقات دوره اولی ها  از نیمکت ذخیره  و رو به کولر گازی معروف با تکیه بر مواد ضدعفونی کننده اون وری، دروازه های بسته را شناسایی می کرد و توپ پیش پای بازیکنان می انداخت؛ البته ما سال هاست دیگر تفاوت توپ اندازی و سنگ اندازی را به مناسبت گرانی و در صدر جدول بودن قیمت ها  از یاد برده ایم، بس این  پای لنگمان به سنگ ندانم کاری هم چیز دان های خارج رفته خورده است.

 و بازهم به ابتدای داستان بر می گردیم و همان کارت زردهای تکراری و قرمز گرفتن های اجباری…در این تکرار و اجبار بهتر است دیگر چیزی از تعویض بازیکن ها نگویم که شماره یازده را از هر طرف بخوانی بازهم همان یازده است چه داخل زمین باشد و چه در نیمکت ذخیره و یا شاید هم به بازی در تیم پیشکسوتان و سالمندان مشغول.

یک پلک به هم نهاده بودم        برچشم رسید روزِ فرجام

 این وقتِ اضافه هم تمام و       داور که سرش رسیده بَر جام

 چندوقتی است پای نمی دانم کدام اجنبی بر جام خورده و شیشه های این مشربه دلخوش کُنک شکسته  که این چنین دست و  پا و دل و دماغ عده ای را زخم و زیلی کرده است. در تکرار این زخم های مارک دار  امان از درد بی درمان و برخی اراده های سست بنیان که در این وقت اضافه نیز دستمال ابریشمی به سر بسته اند و در نیمکت مربی خانه نشین  و ویدئو کنفراس ببین شده اند .

خبری که  از گُل طلایی برای مردم ، پنالتی و یا حتی  کُرنلی هم به کام مردم نیست و هیچ بازیکنی نیز تدبیری برای گل کاشتنی دیگر ندارد. اما بعد از آن گل به خودی معروف گاه گاهی واعظ جمع در گوش مربی کُری می خواند، جیغ بنفش می کشد و  ابراز دلخوری می کند تا دوباره بازیکنی خودی به ناگاه نُخودی شود که دکترای خاله بازی آن هم در دست راست مربی خدشه دار نشود.راستی تا دلتان بخواهد این میدان به جای حرکت تهاجمی رو به جلو، عرصه پاس کاریست و جدیدا نیز اعلام شده است با کمبود توپ و کمی تور مواجه ایم و توپ های قبلی در حال  گفت و گوهای خارجی برای تامین مایحتاج جهت وصله و پینه  هستند.

خدا کند در میان این وصله چسبانی ها و پلاستیک داغ کردن ها  تصمیم بر کوچک سازی زمین های فوتبال گرفته نشود تا  شاید اینگونه راهی برای دخل و خرج توپ  بازی ها پیدا شود و فردا بهانه اینکه در زمین ۲۵ متری نمی شود کاری پیش برد نیز افصلِ بر سایر  بهانه ها  شود تا یادم نرفته بگویم که تیم چشم بادامی ها نیز در صف منتظرند و دوباره سری بر جامو هزار شوتِ بی فرجام.

گفت او بهانه ای نیست تا شوت کنم به سویت       گفتا تو توپ بنداز، اینک بهانه با من

گفتم که خانمانم بر جام رفت و بشکست              چرخی زد و دوباره گفتا که چین آمد

انتشار در پرتوسخن

دیدگاه ها